X
تبلیغات
**بی تو،مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم**

**بی تو،مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم**

کوچه....

بی تو،مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم

شوق دیدارتولبریز شدازجام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

بی تواما..بی توامابه چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 19:28  توسط سلیمه کابلی  | 

یازدهمین جشنواره تصویرسال

درود

عکسم تو یازدهمین جشنواره تصویر سال برنده شدو چاپش کردند.

خیلی خوشحال شدم.

جاداره که از استاد ارجمندم(آقای مهرداد عسگری) تشکری کنم که در زمینه عکاسی بهم کمک کردند.

اینم منم با عکسی که چاپش کردند.

 

اینم عکسم از نمای نزدیک

 

این عکسم هم برنده شده ولی تو نمای کوچیکه

 

 

اینم در نمای بزرگ

 به امید موفقیت های بیشتر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 12:4  توسط سلیمه کابلی  | 

تصویرسازی2

درود

دومین کار تصویر سازی مه که با کلاژه (با کاغذ) اول در مورد عید نوروز اتود زدم و  روی کاغذ پوستی اصلاحش کردم و در آخر هم روی برگه A3 گلاسه اجرا کردم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 8:7  توسط سلیمه کابلی  | 

انعکاس

درود

عکس های انعکاس م که تو ۳ ماه  انجامش دادم.

این عکس م رو خیییییلی دوستش دارم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت 11:41  توسط سلیمه کابلی  | 

نقش برجسته روی بوم

درود

گلدون و گل آفتاب گردونم رو با گل درست کردم و با چسب چوب روی بومم  چسباندم و با گواش رنگش کردم.

این کارمو خیلی دوستش دارم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1392ساعت 11:21  توسط سلیمه کابلی  | 

بی سایه

درود

اولین داستانمو بعد از ۶ ماه به کمک استاد ارجمندم (کوشا جون) و آبجی جونم نوشتم که اسم داستانمو هم با کمک استادم عوض کردم و گذاشتم بی سایه.

میدونم که طولانی شده ولی خوشحال میشم که کلشو بخونید.

 از همه طرف صدای بلندی می آمد،بوی سیاهی را می شنوم، بوی خاک را هم، چشم، چشم را نمی بیند، سرم سنگین است و مثل برگ سپیدارلرزیدم، ترسیده ام و مادرم را صدا زدم، نشنید و از من دور شد به طرفش دویدم ولی حتی یه قدم هم به جلو نرفتم، خیس عرق شده ام، پایم به سنگی خورد با زانو افتادم، زخمی شدم، دردم گرفت و گریه کردم. سنگ های زیادی در اطرافم دیدم، سایه هایی که در دست هایشان پر سنگ هست. سایه ها خم می شدند و سنگ های اطرافم را می گرفتند و پرتاب می کردند. متوجه شدم که سایه ندارم، ترسیدم به دور خودم می چرخیدم ولی پیدا نکردم . مادرم را صدا زدم و صدای داد و فریاد مادرم را شنیدم که کمک می خواست. بیدار که شدم هوا گرگ و میش بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1392ساعت 11:39  توسط سلیمه کابلی  | 

تصویر سازی1

درود

اولین کار تصویر سازی م تو این ۶ ماه هست  که  اول از عکس شون طر ح زدیم و روی کاغذ پوستی پیاده کردیم و بعد روی میز نور روی کاغذ نهایی همون مقوای پارس پیاده کردیم.

تکنیک این اثر آبرنگ و مدادرنگی است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1392ساعت 12:10  توسط سلیمه کابلی  | 

طراحی 2

درود

کارهای طراحی ۲ که در طول ۶ ماه انجام دادم  که پلیکانه کار آخرمه .

همه ی کارهامو خیلی دوست دارم. از طراحی کشیدن لذت میبرم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392ساعت 13:55  توسط سلیمه کابلی  | 

اسکراچ برد

درود

طراحی ۲ رو هم با موفقیت تموم کردم

کارهای اسکراچ بردم را گذاشتم که یه تیکه از مقوا  را با مداد شمعی  رنگش میکنیم بعد یه تصویر انتخاب میکنیم و  با هر وسیله ی تیزی خراش میدیم.

کار لذت بخشیه بچه ها شما هم میتونید.

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392ساعت 11:6  توسط سلیمه کابلی  | 

خوشبختی

درود

دیروز(جمعه) استاد پیانو (آقای رضا کروبی) من و بچه های دیگه رو برای کنسرت دعوت کرده بود.البته برای تمرین کنسرت، ولی باز هم خوشحال شدم و با کمال میل رفتیم کرج آموزشگاه رامش(اگه کسی آدرس کاملشو میخواد بگه تا بدم)

بچه های استاد که بیشترشون دختر و کوچکتر از ماها هم بودند خیلی قشنگ قطعه هاشونو میزدند خیییییییلی انگیزه م برای یادگیری پیانو بیشتر شد.

استادمون گفته بود که وقتی جلد دومشو تموم کنیم همراه با جلد سوم کتاب چهل آهنگ رو هم میتونیم بزنیم به امید اون روز

استاد ماها رو واسه ناهار دعوت کرده بود رفتیم رستوران و پیتزا سفارش دادم که حسابی حال کردم  استاد رابطه ش با شاگرداش خیلی خوبه و من واقعا بهش افتخار میکنم.

من اون موقع واقعا احساس خوشبختی میکردم که چنین موقعیتی واسم پیش اومده بود که نادر ابراهیمی تو کتاب چهل نامه به همسرم خوشبختی رو خیلی زیبا بیان کرده بود.

 
نامه بیست و یکم

عزیز من!

خوشبختی نامه ای نیست که یک روز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دست های منتظر تو بسپارد. خوشبختی،ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
 
خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز ، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده از شناختنش شویم...
خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده
است..
 
بچه ها شما چی؟موافقید با نادر ابراهیمی؟
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 9:22  توسط سلیمه کابلی  | 

مطالب قدیمی‌تر